سه آمارگر به شكار رفته و در كمين گوزني قرار گرفتند. اولي به گوزن شليك و گلوله يك متر به راست انحراف داشت. دومي شليك كرد و گلوله يك متر به چپ انحراف داشت. نفر سوم در همين لحظه خوشحال شد و گفت: «عالي شد ما بطور ميانگين به هدف زديم!»
نویسنده:سليماني، شباهنگ
در یک سیستم دولتی
3 تجربه ناب براي موفق شدن در سازمانهاي دولتي:
در صورتي كه كارمند دولت هستيد حتما از اين تجربيات استفاده كنيد.
1- در يك سيستم دولتي؛ سعي كنيد «لال بودن» را تمرين كنيد! اين تمرين در ميزان عزيز بودن شما بسيار موثر است.
2- در يك سيستم دولتي؛ هيچگاه كارمندان را با يكديگر مقايسه نكنيد؛ چون قطعا شاهد تبعيض خواهيد بود.
3- در يك سيستم دولتي؛ اگر مديرتان 3 يا 4 ايراد دارد انتظار رفتنش را نكشيد، چون قطعا نفر بعدي او 43 ايراد دارد!
4- در يك سيستم دولتي؛ مي توانيد با كارهاي كم و كوچك، محبوبيت فراواني به دست آوريد؛ فقط كافي است «زبان» خود را تقويت كنيد!
5- در يك سيستم دولتي؛ ممكن است كه هر چه بيشتر كار كنيد، بيشتر خوار و خفيف باشيد.
6- در يك سيستم دولتي؛ با اشكالات سازمانتان بسازيد و هرگز آنها را با مديرتان در ميان نگذاريد؛ درغير اين صورت يك مشكل ديگر به سازمان اضافه مي شود. آن مشكل، شما هستيد!
7- در يك سيستم دولتي؛ اشتباهات يك مدير را هيچگاه به مدير ديگر نگوييد؛ در غير اينصورت بجاي يك مدير، دو مدير در مقابل شما موضع گيري خواهند كرد.
8- در يك سيستم دولتي؛ با انجام كارهاي مختلف و فعاليتهاي به موقع، نظم شما تشخيص داده نمي شود؛ بلكه براي اين كار راههاي ساده تري هم هست. مثلا فقط كافيست هميشه ميز كارتان را منظم نگه داريد!
9- در يك سيستم دولتي؛ اضافه بر كارهاي معمول كار اضافه اي انجام ندهيد؛ در غير اينصورت انتظار پاداش بيشتري نيز نداشته باشيد.
10- در يك سيستم دولتي؛ هميشه حرفها (فرمايشات) مديرتان را تاييد كنيد، حتي اگر از نظر او «ماست، سياه باشد!»
11- در يك سيستم دولتي؛ تنها كاري كه واجب است سريع انجام دهيد، كاري است كه مدير شما شخصا از شما خواسته است.
12- در يك سيستم دولتي؛ تنها انگيزه اي كه مي تواند شما را وادار به كار كند «كسب روزي حلال» است.
13- در يك سيستم دولتي؛ آسه برو، آسه بيا، كه گربه شاخت نزنه؛ مگر اينكه با گربه نسبتي داشته باشيد!
زنی هنگام بیرون آمدن از خانه ٬سه پیرمرد با ریشهای بلند سفید را دید که جلوی در نشسته اند .زن گفت: هرچه فکر میکنم شما را نمیشناسم اما باید گرسنه باشید لطفآ بیائید تو و چیزی بخورید .
زن رفت توی خانه و موضوع را به همسرش گفت همسرش گفت :آنها را به خانه مان دعوت کن.زن انها را به خانه دعوت کرد .آنها گفتند ما نمیتوتنیم با همدیگر وارد خانه شویم .
زن که میخواست علت را بداند پرسید چرا ؟یکی از پیرمردها در حالی که به دوست دیگرش اشاره میکرد گفت :اسمش ثروت است و سپس به پیزمرد دیگر رو کرد و گفت این یکی موفقیت است و اسم من هم عشق است .برو و به شوهرت بگو که فقط یکی از مارا برای حضور در خانه انتخاب کند .
زن رفت و آنچه را که اتفاق افتاده بود٬ برای همسرش تعریف کرد .همسرش خوشحال شد و گفت :چه خوب ٬این یک موقعیت عالی است .بگذار ثروت را دعوت کنیم .بگذار او بیاید خانه را لبریز کند .زن با انتخاب شوهرش مخالف بود .گفت: عزیزم ٬چرا موفقیت را به خانه دعوت نکنیم .عروس خانواده که از آنسوی خانه به حرفهای آنها گوش می داد٬میان بحث پرید و پیشنهاد داد :بهتر نیست عشق را دعوت کنیم تا خانه ما را از وجود خود پر کند.
شوهر به همسرش گفت :بگذار به حرف عروسمان گوش کنیم برو بیرون و بگو که عشق مهمان ما باشد .زن بیرون رفت و به پیرمرد گفت: آنکه نامش عشق است ٬بیاید و مهمان ما باشد .در حالیکه عشق قدم زنان به سوی خانه می رفت٬ دو پیرمرد هم به دنبال او راه افتادند .زن با تعجب به ثروت و موفقیت گفت :من فقط عشق را دعوت کردم شما چرا می آئید ؟
این بار پیرمردها با هم پاسخ دادند :اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت کرده بودید ٬دو تای دیگر بیرون میماندند ٬اما شما عشق را را دعوت کردید .هرجا که او برود ما با هم می رویم .هرکجا که عشق باشد ٬ثروت و موفقیت هم هست "
من اناری را می کنم دانه
به دل می گویم:
خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود.
كودكي ده ساله كه دست چپش در يك حادثه رانندگي از بازو قطع شده بود ، براي تعليم فنون رزمي جودو به يك استاد سپرده شد. پدر كودك اصرار داشت استاد از فرزندش يك قهرمان جودو بسازد استاد پذيرفت و به پدر كودك قول داد كه يك سال بعد مي تواند فرزندش را در مقام قهرماني كل باشگاه ها ببيند.
در طول شش ماه استاد فقط روي بدن سازي كودك كار كرد و در عرض اين شش ماه حتي يك فن جودو را به او تعليم نداد. بعد از 6 ماه خبررسيد كه يك ماه بعد مسابقات محلي در شهر برگزار مي شود.استاد به كودك ده ساله فقط يك فن آموزش داد و تا زمان برگزاري مسابقات فقط روی آن تك فن كار كرد.سر انجام مسابقات انجام شدو كودك توانست در ميان اعجاب همگان با آن تك فن همه حريفان خود را شكست دهد!سه ماه بعد كودك توانست در مسابقات بين باشگاه ها نيز با استفاده از همان تك فن برنده شود و سال بعد نيز در مسابقات كشوري، آن كودك يك دست موفق شد تمام حريفان را زمين بزند و به عنوان قهرمان سراسري كشورانتخاب گردد. وقتي مسابقات به پايان رسيد، در راه بازگشت به منزل، كودك از استاد رازپيروزي اش را پرسيد. استاد گفت: "دليل پيروزي تو اين بود كه اولاً به همان يك فن به خوبي مسلط بودي، ثانياً تنها اميدت همان يك فن بود، و سوم اينكه راه شناخته شده مقابله با اين فن ، گرفتن دست چپ حريف بود كه تو چنين دستي نداشتي!
ياد بگير كه در زندگي ، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت خود استفاده كني.راز موفقيت در زندگي ، داشتن امكانات نيست ، بلكه استفاده از "بي امكاني" به عنوان نقطه قوت است." نویسنده:مهناز
روزها گذشت و گنجشك با خدا هیچ نگفت فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت : می اید ، من تنها گوشی هستم كه غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام كه دردهایش را در خود نگه می دارد و سر انجام گنجشك روی شاخه ای از درخت دنیا نشست . فرشتگان چشم به لبهایش دوختند ، گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود " با من بگو از انچه سنگینی سینه توست ." گنجشك گفت " لانه كوچكی داشتم، ارامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی كسی ام . تو همان را هم از من گرفتی . این توفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم ؟ كجای دنیا را گرفته بود ؟ و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست. سكوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت " ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. انگاه تو از كمین مار پر گشودی . گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود. خدا گفت " و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی. اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملكوت خدا را پر كرد....
کی می شود که بدانیم هر مشکلی، رحمتی از سوی خداست....
چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا میکند. مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود .... تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد. مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت میکشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت او بچه را رها کند. کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت. پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد. پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود.
خبرنگاری که با کودک مصاحبه میکرد از او خواست تا جای زخمهایش را نشان دهد. پسر شلوارش را بالا زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت : این زخم ها را دوست دارم، اینها خراش های عشق مادرم هستند نویسنده: مهناز
مردي كه همسرش را از دست داده بود ، دختر سه ساله اش را بسيار دوست مي
داشت . دخترك به بيماري سختي مبتلا شد ، پدر به هر دري زد تا كودك سلامتي
اش را دوباره به دست آورد ، هرچه پول داشت براي درمان او خرج كرد ولي
بيماري جان دخترك را گرفت و او مرد .
پدر در خانه اش را بست و گوشه گير شد . با هيچكس صحبت نمي كرد و سركار نمي
رفت . دوستان و آشنايانش خيلي سعي كردند تا او را به زندگي عادي برگردانند
ولي موفق نشدند .
شبي پدر روياي عجيبي ديد . ديد كه در بهشت است و صف منظمي از فرشتگان كوچك
در جاده اي طلايي به سوي كاخي مجلل در حركت هستند .
هر فرشته شمعي در دست داشت و شمع همه فرشتگان بجز يكي روشن بود . مرد وقتي
جلوتر رفت و ديد كه فرشته اي كه شمعش خاموش است ، همان دختر خودش است . پدر
فرشته غمگينش را در آغوش گرفت و او را نوازش داد ، از او پرسيد : دلبندم ،
چرا غمگيني ؟ چرا شمع تو خاموش است ؟
دخترك به پدرش گفت : بابا جان ، هر وقت شمع من روشن مي شود ، اشكهاي تو آن
را خاموش مي كند و هر وقت تو دلتنگ مي شوي ، من هم غمگين مي شوم .
پدر در حالي كه اشك در چشمانش حلقه زده بود ، از خواب پريد .
كتاب « نشان لياقت عشق » برگردان بهنام زاده
پرنده بر شانه هاي انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت : اما من درخت نيستم . تو نمي تواني روي شانه ي من آشيانه بسازی. پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدم ها را خوب مي دانم . اما گاهي پرنده ها و انسان ها را;اشتباه مي گيرم;انسان خنديد و به نظرش اين بزرگ ترين اشتباه ممكن بود. پرنده گفت: راستي ، چرا پر زدن را كنار گذاشتي؟ انسان منظور پرنده را نفهميد ، اما باز هم خنديد. پرنده گفت : نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است . انسان ديگر نخنديد . انگار ته ته;خاطراتش چيزي را به ياد آورد . چيزي كه نمي دانست چيست . شايد يك آبي دور ، يك اوج دوست داشتني. پرنده گفت : غير از تو پرنده هاي ديگري را هم مي شناسم كه پر زدن از يادشان رفته است . درست است كه پرواز براي يك پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرين نكند فراموشش مي شود پرنده اين را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال كرد تا اين كه چشمش به يك آبي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد آن وقت خدا بر شانه هاي كوچك;انسان دست گذاشت و گفت : يادت مي آيد تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟ زمين و آسمان;هر دو براي تو بود . اما تو آسمان را نديدي راستي عزيزم ، بال هايت را كجا گذاشتي؟ انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس كرد . آن گاه سر در آغوش خدا گذاشت و گريست.
نویسنده:زهرا
اگر نمیخواهید بیمار شوید، احساس تان را بیان کنید

هیجانات و احساساتی که سرکوب یا پنهان شده باشند، به بیماریهایی مانند ورم معده ، زخم معده ، کمردرد و درد ستون فقرات منجر میشوند. سرکوبی احساسات به مرور زمان حتی میتواند به سرطان هم بیانجامد. در آن زمان است که ما به سراغ یک محرم میرویم و رازها و خطاهای خود را با او در میان میگذاریم!
گفتگو، صحبت کردن و ... وسیله درمانی قدرتمندی هستند.
اگر نمیخواهید بیمار شوید، تصمیم قطعی بگیرید
افراد دودل و مردد دچار دلهره و اضطراب هستند.
دو دلی و بیتصمیمی باعث میشود که مشکلات و نگرانیها روی هم انباشته شوند. تاریخ انسان بر اساس تصمیمگیریها ساخته شده است.
تصمیمگیری دقیقا به معنای چشمپوشی آگاهانه از بعضی مزایا و ارزشها برای به دست آوردن بعضی دیگر است.
افراد مردد در معرض بیماریهای معدی، دردهای عصبی و مشکلات پوستی قرار دارند.
اگر نمیخواهید بیمار شوید، به دنبال راه حلها باشید
افراد منفی، مشکلات را بزرگ میکنند و راه حلها را نمییابند. آنها غم و غصه، شایعه و بدبینی را ترجیح میدهند. روشن کردن یک کبریت بهتر از تاسف خوردن از تاریکی است. زنبور، موجود کوچکی است اما یکی از شیرینترین مواد جهان را تولید میکند.
ما همانی هستیم که میاندیشیم. افکار منفی باعث تولید انرژی منفی میشوند که آنها نیز به نوبه خود تبدیل به بیماری میگردند.
اگر نمیخواهید بیمار شوید، در زندگی اهل تظاهر نباشید
کسی که واقعیت را پنهان نگاه میدارد، تظاهر میکند و همیشه میخواهد راحت و خوب و کامل به نظر دیگران برسد، در واقع بار سنگینی را بر دوش خود قرار میدهد، مثل یک مجسمه برنزی با پایههای گِلی.
هیچ چیز برای سلامتی بدتر از نقاب به چهره داشتن و زندگی کردن با تظاهر نیست. این گونه افراد زرق و برق زیاد و ریشه و مایه اندکی دارند و مقصد آنها داروخانه، بیمارستان و درد است.
اگر نمیخواهید بیمار شوید، واقعیتها را بپذیرید
سرباز زدن از پذیرش واقعیتها و عدم اتکاء به نفس ، ما را از خودمان بیگانه میسازد.
هسته اصلی یک زندگی سالم، یکی بودن و رو راست بودن با خود است. کسانی که این را نمیپذیرند، حسود، مقلد، مخرب و رقابت طلب میشوند. پذیرفتن انتقادها، کاری عاقلانه و ابزار درمانی خوبی است.
اگر نمیخواهید بیمار شوید، اعتماد کنید
کسانی که به دیگران اعتماد ندارند نمیتوانند ارتباط خوبی با دیگران برقرار کنند و نمیتوانند رابطه پایدار و عمیقی با دیگران به وجود آورند. آنها معنی دوستی واقعی را درک نمیکنند. بیاعتمادی باعث کاهش ایمان فرد میگردد.
اگر نمیخواهید بیمار شوید، غم را از زندگی خود دور کنید
شوخی، خنده، استراحت، شادی. اینها سلامتی را به شما باز میگردانند و زندگی طولانیتری را برایتان به ارمغان میآورند.
انسان شاد از این نعمت بهرهمند است که میتواند محیط زندگی اش را بهبود بخشد. شوخطبعی ما را از دست بیماری ها نجات می دهد. شاد بودن، هم سلامتی و هم درمان است.
هنر تندرست ماندن - اثری از: دکتر دراتسیو وارلا
ترس از دست دادن شغل بدتر از دست دادن شغل است
افرادي که به طور مدام در مورد از دست دادن شغل خود نگران هستند از نظر جسمي و سلامت کلي ضعيفتر بوده و بيشتر مستعد افسردگي هستند.
به نوشته هلثدينيوز، محققان دانشگاه ميشگان با بررسي 1700 نمونه تحقيقاتي که به طور متوسط 25 سال داشتند در مورد سلامت رواني و جسماني آنها و احساسشان در مورد از دست دادن شغل سوال کردند. افرادي که اظهار ميکردند از اينکه شغلشان را از دست بدهند ميترسند داراي وضعيت سلامت جسمي و روحي پايينتري بودند و اين افراد بيشتر مستعد افسردگي هستند. اين افراد همچنين بيشتر به سيگار روي آورده و فشارخون آنها بالاتر بود.بسياري از کارمندان در مورد درآمد شغلي بيمه و حقوق بازنشستگي خود نگران هستند و اين از عوامل افزايش استرس آنهاست.
منبع:سایت سلامتیران ۲۵مهر۸۸ www.salamtiran.com
در ابتدای هر دوستی و اشنایی افراد از یکدیگر میپرسند که چه رنگی دوست دارید؟ این نشان میدهد که رنگ, نقش فوق العاده مهمی در زندگی آدم ها دارد, حال انکه بسیاری از ان غافلند و خبر ندارند که رنگها حرف میزنند و شخصیت درونی آدم ها را لو میدهند. هرکاره ای که باشیم و هر منش و خلق و خویی که داشته باشیم, رنگ ها بیان میکنند. دانستن اینکه رنگها چه میگویند کار مشکلی نیست, فقط کافی است که آن ها را بشناسیم و از تاثیر آنها بر خلق و خویمان آگاه باشیم .
رنگ های گرم, محرک سیستم عصبی بوده و احساسات را تشدید میکنند. اما در میان آنها قرمز از همه پر هیجان تر است .
افرادی که قرمز می پوشند عاشق زندگی هستند و روحیه ای مبارزه طلب دارند. نترس, شلوغ و پر تکاپو و عاشق جمع های شلوغ اند. چنان پر هیاهو هستند که گویی انرژی شان هیچ گاه تمام نمی شود. البته در مواردی نیز بسیار خطرناک هستند. بهتر است افرادی که روحیه جنگ طلبی دارند هرگز قرمز نپوشند زیرا روحیه خشن آنها را دو چندان می کند .
برای خواندن متن کامل بر روی ادامه مطلب کلیک نمائید.
بر گرفته از وبلاگ http://elm-online.blogfa.com
ادامه مطلب
شرکت بریتیش تله کام یا همان BT لیستی از احمقانه ترین سوالاتی را که کاربران کامپیوتری یا اینترنتی این شرکت ارتباطی از مشاوران آنها پرسیدهاند منتشر کرد. به نوشته پایگاه اینترنتی روزنامه مترو برخی از این سوالات آنقدر خنده دار است که حتی خود سوال کنندگان پس از فهمیدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف کردهاند. لیست احمقانه ترین سوالات IT که از مشاوران شرکت BT انگلستان پرسیده شده به شرح زیر است:
_____
مرکز : چه برنامه آنتی ویروسی استفاده می کنید؟
مشتری : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتی ویروس نیست.
مشتری : اوه، ببخشید... Internet Explorer
_____
مشتری : من یک مشکل بزرگ دارم. یکی از دوستام یک Screensaver روی کامپیوترم گذاشته، ولی هربار که ماوس رو حرکت میدم، غیب میشه!
_____
مرکز : روز خوش، چه کمکی از من برمیاد؟
مشتری : سلام... من نمی تونم پرینت کنم.
مرکز : میشه لطفاً روی Start کلیک کنید و...
مشتری : گوش کن رفیق؛ برای من اصطلاحات فنی نیار! من بیل گیتس نیستم، لعنتی!
برای خواندن متن کامل بر روی ادامه مطلب کلیک نمائید
ادامه مطلب
ايندولند: موفقيت مدير سنجيده نمي شود، خود مدير بودن نشانه موفقيت است.
-
آندولند: مديران بعضي وقتها استعفا مي دهند.
ايندولند: عشق به خدمت مانع از استعفا مي شود.
-
آندولند: افراد از مشاغل پايين شروع مي كنند و به تدريج ممكن است مدير شوند.
ايندولند: افراد مدير مادرزادي هستند و اولين شغلشان در بيست سالگي مديريت است.
-
آندولند: براي يك پست مديريت، دنبال مدير مي گردند.
ايندولند: براي يك فرد، دنبال پست مديريت مي گردند و در صورت لزوم اين پست ساخته مي شود.
-
آندولند: يك كارمند ساده ممكن است سه سال بعد مدير شود.
ايندولند: يك كارمند ساده، سه سال بعد همان كارمند ساده است، در حاليكه مديرش سه بار عوض شده است.
برای خواندن متن کامل بر روی ادامه مطلب کلیک نمائید
ادامه مطلب

اون 20 دقيقه

چند پرسش پاسخ در خصوص تست های هوش(بسیار جالب)
بخوانید - پاسخ دهید و مقایسه کنید
برای خواندن متن کامل بر روی ادامه مطلب کلیک نمائید
ادامه مطلب
شیطان جنس كهنه می فروشد
شیطان می خواست كه خود را با عصر جدید تطبیق بدهد، تصمیم گرفت وسوسههای قدیمی و در انبار ماندهاش را به حراج بگذارد. در روزنامهای آگهی داد و تمام روز، مشتری ها را در دفتر كارش پذیرفت.
حراج جالبی بود: سنگهایی برای لغزش در تقوا، آینههایی كه آدم را مهم جلوه میداد، عینكهایی كه دیگران را بیاهمیت نشان میداد. روی دیوار اشیایی آویخته بود كه توجه همه را جلب میكرد: خنجرهایی با تیغههای خمیده كه آدم میتوانست آنها را در پشت دیگری فرو كند، و ضبط صوتهایی كه فقط غیبت و دروغ را ضبط می كرد.
شیطان رو به خریدارها فریاد می زد: "نگران قیمت نباشید! الان بردارید و هر وقت داشتید، پولش را بدهید."
یكی از مشتریها در گوشهای دو شیء بسیار فرسوده دید كه هیچكس به آنها توجه نمیكرد. اما خیلی گران بودند. تعجب كرد و خواست دلیل آن اختلاف فاحش را بفهمد.
شیطان خندید و پاسخ داد: "فرسودگیشان به خاطر این است كه خیلی از آن ها استفاده كردهام. اگر زیاد جلب توجه می كردند، مردم میفهمیدند چه طور در مقابل آن مراقب باشند.
با این حال قیمت شان كاملاً مناسب است. یكی شان "شك" است و آن یكی "عقدة حقارت". تمام وسوسههای دیگر فقط حرف میزنند، این دو وسوسه عمل می كنند
بهترین بازی ها نرم افزار های و کارتون ها به همراه فروشگاه خرید پستی ایران جدید ترین www.cdirancd.com
