پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه"
پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند .
زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود !
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم .
پیرمرد با اندوه گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است ...!
چند دوست دوران دانشجويي كه پس از فارغ التحصيلي هر يك شغل هاي مختلفي داشتند و در كار و زندگي خود نيز موفق بودند، پس از مدت ها با هم به دانشگاه سابق شان رفتند تا با استادشان ديداري تازه كنند. آنها مشغول صحبت شده بودند و طبق معمول بيشتر حرف هايشان هم شكايت از زندگي بود. استادشان در حين صحبت آنها قهوه آماده مي كرد. او قهوه جوش را روي ميز گذاشت و از دانشجوها خواست كه براي خود قهوه بريزند.
روي ميز ليوان هاي متفاوتي قرار داشت; شيشه اي، پلاستيكي، چيني، بلور و ليوان هاي ديگر. وقتي همه دانشجوها قهوه هايشان را ريخته بودند و هر يك ليواني در دست داشت، استاد مثل هميشه آرام و با مهرباني گفت: بچه ها، ببينيد; همه شما ليوان هاي ظريف و زيبا را انتخاب كرديد و الان فقط ليوان هاي زمخت و ارزانقيمت روي ميز مانده اند.
دانشجوها كه از حرف هاي استاد شگفت زده شده بودند، ساكت بودند و استاد حرف هايش را به اين ترتيب ادامه داد: «در حقيقت، چيزي كه شما واقعا مي خواستيد قهوه بود و نه ليوان. اما ليوان هاي زيبا را انتخاب كرديد و در عين حال نگاه تان به ليوان هاي ديگران هم بود. زندگي هم مانند قهوه است و شغل، حقوق و جايگاه اجتماعي ظرف آن است. اين ظرف ها زندگي را تزيين مي كنند اما كيفيت آن را تغيير نخواهند داد.البته ليوان هاي متفاوت در علاقه شما به نوشيدن قهوه تاثير خواهند گذاشت، اما اگر بيشتر توجه تان به ليوان باشد و چيزهاي با ارزشي مانند كيفيت قهوه را فراموش كنيد و از بوي آن لذت نبريد، معني واقعي نوشيدن قهوه را هم از دست خواهيد داد. پس، از حالا به بعد تلاش كنيد نگاه تان را از ليوان برداريد و در حاليكه چشم هايتان را بسته ايد، از نوشيدن قهوه لذت ببريد.» نویسنده: مهناز
در پايان مصاحبه شغلي براي استخدام در شركتي، مدير منابع انساني شركت از مهندس جوان صفر كيلومتر ام آي تي پرسيد: «و براي شروع كار، حقوق مورد انتظار شما چيست؟»
مهندس گفت: «حدود ۰۰۰/۸۰۰ تومان در ماه، بسته به اينكه چه مزايايي داده شود.»
مدير منابع انساني گفت: «خب، نظر شما درباره 5 هفته تعطيلي، 14 روز تعطيلي با حقوق، بيمه كامل درماني و حقوق بازنشستگي ويژه و خودروي شيك و مدل بالاي در اختيار چيست؟»
مهندس جوان از جا پريد و با تعجب پرسيد: «شوخي مي كنيد؟
مدير منابع انساني گفت: «بله، اما اول تو شروع كردي. نویسنده: مهناز
مرد جواني که مربي شنا و دارنده ي چندين مدال المپيک بود٬ به خدا اعتقادي نداشت. او چيزهايي را که درباره خداوند ميشنيد مسخره ميکرد.شبي مرد جوان به استخر سر پوشيده آموزشگاهي رفت. چراغ خاموش بود ولي ماه روشن بود و همين براي شنا کافي بود.مرد جوان به بالاترين نقطه تخته شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شيرجه برود.ناگهان٬ سايه بدنش را همچون صليبي روي ديوار مشاهده کرد. احساس عجيبي تمام وجودش را فراگرفت. از پله ها پائين آمد و به سمت کليد برق رفت و چراغ ها را روشن کرد.آب استخر براي تعمير خالي شده بود
زن و مرد جواني به محله جديدي اسبابكشي كردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد كه همسايهاش درحال آويزان كردن رختهاي شسته است و گفت:«لباسها چندان تميز نيست. انگار نميداند چطور لباس بشويد. احتمالآ بايد پودر لباسشويي بهتري بخرد.» همسرش نگاهي كرد اما چيزي نگفت.
هر بار كه زن همسايه لباسهاي شستهاش را براي خشك شدن آويزان ميكرد زن جوان همان حرف را تكرار ميكرد تا اينكه حدود يك ماه بعد، روزي از ديدن لباسهاي تميز روي بند رخت تعجب كرد و به همسرش گفت: «ياد گرفته چطور لباس بشويد. ماندهام كه چه كسي درست لباس شستن را يادش داده!»
مرد پاسخ داد: «من امروز صبح زود بيدار شدم و پنجرههايمان را تميز كردم!»
--------------------------------------------------------------------------------
شرح حكايت
زندگي هم همينطور است. وقتي كه رفتار ديگران را مشاهده ميكنيم، آنچه ميبينيم به درجه شفافيت پنجرهاي كه از آن مشغول نگاه كردن هستيم بستگي دارد. قبل از هرگونه انتقادي، بد نيست توجه كنيم به اينكه خود در آن لحظه چه ذهنيتي داريم و از خودمان بپرسيم آيا آمادگي آن را داريم كه به جاي قضاوت كردن فردي كه ميبينيم در پي ديدن جنبههاي مثبت او باشيم؟ نویسنده:CIVI
6 اشتباه رایج درباره آنفلوآنزای خوکی

1) ما مسلمانها چون گوشت خوک نمیخوریم، آنفلوآنزای خوکی نمیگیریم؟
نه، ربطی ندارد! راه اصلی انتقال این بیماری، تنفسی است (نه خوراکی)؛ یعنی میتواند با سرفه و عطسه منتقل شود. این بیماری حتی راحتتر از این حرفها هم منتقل میشود.کافی است دستمان با چیزی تماس پیدا کند که ویروس روی آن نشسته باشد. آنوقت اگر دست آلودهمان را به دهان، بینی یا چشممان بزنیم، ویروس منتقل میشود.
2) علائم آنفلوآنزای خوکی، وحشتناک است؟
اتفاقا علائمش خفیف است: تب، سردرد، سرفه، گلودرد، خستگی، کوفتگی بدن و آبریزش بینی. اما طول میکشد و به درمانهای رایج جواب نمیدهد.
3) اگر واکسن آنفلوآنزا بزنیم، در مقابل آنفلوآنزای خوکی هم ایمن میشویم؟
اینطور نیست. ویروس آنفلوآنزای خوکی، ویروس جدیدی است که از تلفیق سه نوع ویروس آنفلوآنزای انسانی، مرغی و خوکی به وجود آمده است. بنابراین واکسنهای متداول آنفلوآنزا زورشان به این ویروس نمیرسد. تولید یک واکسن موثر برای این بیماری نیز طبیعتا چند ماه طول میکشد.
4) تا وقتی خطر آلودگی به این ویروس وجود دارد، باید دور تمامی سفرهای خارجی را خط کشید؟
البته اگر میخواهید به مکزیک یا بقیه کشورهای مبتلا بروید، بهترین توصیه این است که نروید! ولی اگر مجبورید به کشوری در مجاورت یکی از این کشورها سفر کنید، این دو توصیه را فراموش نکنید: شستشوی مکرر دستها و استفاده از ماسکهای تنفسی.

5) آنفلوآنزای خوکی از بیماریهای پُر سر و صدای قبلی (ابولا و آنفلوآنزای مرغی و سارس) خطرناکتر است؟
نه! آنفلوآنزای خوکی آنقدرها مرگبار نیست، ولی بدیاش این است که از انسان به انسان سرایت می کند که سارس با همه وحشتی که ایجاد کرده بود، هرگز به آن نرسید.
با این حال، سارس در حد فاصل سالهای 2000 تا 2003 بیش از 770 نفر را کشت و بیش از 10 برابر این تعداد را هم مبتلا کرد. آنفلوآنزای مرغی هم که لابد یادتان هست؛ میلیونها مرغ را قربانی کرد و جان 250 انسان را در 12 کشور دنیا گرفت.
6) خطر آنفلوآنزای خوکی از خطر یک آنفلوآنزای ساده هم کمتر است؟
این هم یعنی افتادن از آن طرف بام! میانگین سنی قربانیان آنفلوآنزای خوکی در مکزیک، بین 25 تا 45 سال است؛ در حالی که آنفلوآنزای ساده معمولا کودکان، سالمندان و بیمارانی را قربانی میکند که دارای سیستم ایمنی ضعیف باشند. ضمن این که این آنفلوآنزا جدید است، هنوز درمان قطعی و واکسن موثری ندارد و همهگیریاش در گوشه و کنار جهان رو به افزایش است. پس قطعا خطرناکتر از یک آنفلوآنزای ساده است.
دکتر محمد کیاسالار-روزنامه جام جم
|
مردي كه همسرش را از دست داده بود ، دختر سه ساله اش را بسيار دوست مي |
دختر جوانی آبله سختی گرفت . نامزد وی به عیادتش رفت . چند ماه بعد ،نامزد وی کور گردید. موعد عروسی فرا رسید. مردم می گفتند: چه خوب عروس نازیبا همان بهترکه شوهرش نابینا باشد.
20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم.
|
|

