تبليغاتX
زندگی و دیگر هیچ
آندولند: موفقيت مدير بر اساس پيشرفت مجموعه تحت مديريتش سنجيده مي شود.

ايندولند: موفقيت مدير سنجيده نمي شود، خود مدير بودن نشانه موفقيت است.

-

آندولند: مديران بعضي وقتها استعفا مي دهند.

ايندولند: عشق به خدمت مانع از استعفا مي شود.

-

آندولند: افراد از مشاغل پايين شروع مي كنند و به تدريج ممكن است مدير شوند.

ايندولند: افراد مدير مادرزادي هستند و اولين شغلشان در بيست سالگي مديريت است.

-

آندولند: براي يك پست مديريت، دنبال مدير مي گردند.

ايندولند: براي يك فرد، دنبال پست مديريت مي گردند و در صورت لزوم اين پست ساخته مي شود.

-

آندولند: يك كارمند ساده ممكن است سه سال بعد مدير شود.

ايندولند: يك كارمند ساده، سه سال بعد همان كارمند ساده است، در حاليكه مديرش سه بار عوض شده است.

برای خواندن متن کامل بر روی ادامه مطلب کلیک نمائید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در شنبه یازدهم مهر 1388 و ساعت 14:6 |
فرستنده: آقای امید رضا ریاحی
+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در شنبه یازدهم مهر 1388 و ساعت 13:43 |

مرد قوي هيكل ، در چوب بري استخدام شد و تصميم گرفت خوب كار كند .

روز اول 18 درخت بريد . رئيسش به او تبريك گفت و او را به ادامه كار تشويق كرد . روز بعد با انگيزه بيشتري كار كرد ، ولي 15 درخت بريد .

روز سوم بيشتر كار كرد ، اما فقط 10 درخت بريد . به نظرش آمد كه ضعيف شده است . نزديكش رفت و عذر خواست و گفت : « نمي دانم چرا هر چه بيشتر تلاش مي كنم ، درخت كمتري مي برم»

رئيس پرسيد : «آخرين بار كي تبرت را تيز كردي ؟»

او گفت : «براي اين كار وقت نداشتم . تمام مدت مشغول بريدن درختان بودم.»

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در یکشنبه یکم شهریور 1388 و ساعت 14:8 |

من پيشنهاد مي دهم پس من هستم

منبع : http://karim1351.blogfa.com/87014.aspx
كليدواژه‌ها : مشاركت ؛ مديريت مشاركتي ؛ نظام پيشنهادها ؛ سيستم پيشنهادات
..................................................................................................................

متن حكايت

يك كارگر ژاپني در پاسخ "چه انگيزه اي باعث شده است كه وي سالانه حدود هفتاد پيشنهاد فني به كارخانه بدهد؟" جواب داد: اين كار به من اين احساس را مي دهد كه شخص مفيدي هستم، نه موجودي كه جز انجام يك سلسله كارهاي عادي روزمره فايده ديگري ندارد.

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در شنبه دهم اسفند 1387 و ساعت 13:18 |

پدر بي ملاحظه

نويسنده حكايت : استفان كاوي
منبع : http://www.charismaco.com/html/index.php?name=PNphpBB2&file=viewtopic&t=467
كليدواژه‌ها : نوع نگاه ؛ نوع برداشت ؛
...................................................................................................................................

متن حكايت

استفان كاوي (از سرشناسترين چهره‌هاي علم موفقيت) شايد با الهام از همين حرف انيشتين است كه مي‌گويد:« اگر مي‌خواهيد در زندگي و روابط شخصي‌تان تغييرات جزيي به وجود آوريد به گرايش‌ها و رفتارتان توجه كنيد، اما اگر دلتان مي‌خواهد قدم‌هاي كوانتومي برداريد و تغييرات اساسي در زندگي‌تان ايجاد كنيد بايد نگرش‌ها و برداشت‌هايتان را عوض كنيد.»

او حرفهايش را با يك مثال خوب و واقعي، ملموس‌تر مي‌كند:

صبح يك روز تعطيل در نيويورك سوار اتوبوس شدم. تقريباً يك سوم اتوبوس پر شده بود. بيشتر مردم آرام نشسته بودند و يا سرشان به چيزي گرم بود و درمجموع فضايي سرشار از آرامش و سكوتي دلپذير برقرار بود تا اينكه مرد ميانسالي با بچه‌هايش سوار اتوبوس شد و بلافاصله فضاي اتوبوس تغيير كرد. بچه‌هايش داد و بيداد راه انداختند و مدام به طرف همديگر چيز پرتاب مي‌كردند. يكي از بچه‌ها با صداي بلند گريه مي‌كرد و يكي ديگر روزنامه را از دست اين و آن مي‌كشيد و خلاصه اعصاب همه‌مان توي اتوبوس خرد شده بود. اما پدر آن بچه‌ها كه دقيقاً در صندلي جلويي من نشسته بود، اصلاً به روي خودش نمي‌آورد و غرق در افكار خودش بود.

بالاخره صبرم لبريز شد و زبان به اعتراض بازكردم كه: «آقاي محترم! بچه‌هايتان واقعاً دارند همه را آزار مي‌دهند. شما نمي‌خواهيد جلويشان را بگيريد؟»

مرد كه انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاقي دارد مي‌افتد، كمي خودش را روي صندلي جابجا كرد و گفت: «بله، حق با شماست. واقعاً متاسفم. راستش ما داريم از بيمارستاني برمي‌گرديم كه همسرم، مادر همين بچه‌ها٬ نيم ساعت پيش در آنجا مرده است. من واقعاً گيجم و نمي‌دانم بايد به اين بچه‌ها چه بگويم. نمي‌دانم كه خودم بايد چه كار كنم و ... و بغضش تركيد و اشكش سرازير شد.»

استفان كاوي بلافاصله پس از نقل اين خاطره مي‌پرسد: «صادقانه بگوييد آيا اكنون اين وضعيت را به طور متفاوتي نمي‌بينيد؟ چرا اين طور است؟ آيا دليلي به جز اين دارد كه نگرش شما نسبت به آن مرد عوض شده است؟»

و خودش ادامه مي‌دهد كه: «راستش من خودم هم بلافاصله نگرشم عوض شد و دلسوزانه به آن مرد گفتم

واقعاً مرا ببخشيد. نمي‌دانستم. آيا كمكي از دست من ساخته است؟ و...»

اگر چه تا همين چند لحظه پيش ناراحت بودم كه اين مرد چطور مي‌تواند تا اين اندازه بي‌ملاحظه باشد٬ اما ناگهان با تغيير نگرشم همه چيز عوض شد و من از صميم قلب مي‌خواستم كه هر كمكي از دستم ساخته است انجام بدهم.

........................................................................................................................................

شرح حكايت

حقيقت اين است كه به محض تغيير برداشت٬ همه چيز ناگهان عوض مي‌شود. كليد يا راه حل هر مسئله‌اي اين است كه به شيشه‌هاي عينكي كه به چشم داريم بنگريم. شايد هر از گاه لازم باشد كه رنگ آنها را عوض كنيم و در واقع برداشت يا نقش خودمان را تغيير بدهيم تا بتوانيم هر وضعيتي را از ديدگاه تازه‌اي ببينيم و تفسير كنيم. آنچه اهميت دارد خود واقعه نيست بلكه تعبير و تفسير ما از آن است.

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در شنبه دهم اسفند 1387 و ساعت 13:16 |
عنوان :  پریدن غواص

نویسنده: آيت النبي، ئاسو

متن کامل لطیفه:از يكي ميپرسن ميدوني چرا غواص ها از پشت ميپرن

توي آب؟ميگه آخه اگه از جلو بپرن كه ميوفتن توي قايق!!!

شرح:برداشت هاي مختلف و طرز فكرهاي مختلفي راجع به مسائل

وجود دارد.مطمئن شويد كه شنونده منظور شما رو به درستي درك كرده

است.

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 و ساعت 13:32 |

كيفيت پس از فروش

منبع : http://karim1351.blogfa.com/87014.aspx
كليدواژه‌ها : تعلق سازماني ؛ تعصب سازماني ؛ تعهد سازماني ؛ كيفيت محصول

متن حكايت

يكي از مديران آمريكايي كه مدتي براي يك دوره آموزشي به ژاپن رفته بود، تعريف كرده است كه:

كه روزي از خياباني كه چند ماشين در دو طرف آن پارك شده بود مي گذشتم. رفتار جوانكي نظرم را جلب كرد. او با جديت و حرارتي خاص مشغول تميز كردن يك ماشين بود. بي اختيار ايستادم. مشاهده فردي كه اين چنين در حفظ و تميزي ماشين خود مي كوشد مرا مجذوب كرده بود. مرد جوان پس از تميز كردن ماشين و تنظيم آيينه هاي بغل، راهش را گرفت و رفت چند متر آن طرفتر، در ايستگاه اتوبوس منتظر ايستاد. رفتار وي گيجم كرد.

به او نزديك شدم و پرسيدم: «مگر آن ماشيني را كه تميز كرديد متعلق به شما نبود؟»

نگاهي به من انداخت و با لبخندي گفت: «من كارگر كارخانه اي هستم كه آن ماشين از توليدات آن است. دلم نمي خواهد اتومبيلي را كه ما ساخته ايم كثيف و نامرتب جلوه كند.»

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در شنبه هفتم دی 1387 و ساعت 15:8 |
 
مردی به پدر همسرش گفت :

 عده بی شماری شما را بخاطر زندگی زناشوئی موفقی که دارید تحسین می کنند.

ممکن است راز این موفقیت را به من بگوئید؟

پدر با لبخندی پاسخ داد

- هرگز همسرت را بخاطر کوتاهی هایش یا اشتباهی که کرده مورد انتقاد قرار نده.

همواره این فکر را در یاد داشته باش که او بخاطر کوتاهی ها و نقاط ضعفی که دارد

نتوانسته شوهری بهتر از تو پیدا کند.

همه ما انتظار داریم که دوستمان بدارند و به ما احترام بگذارند. بسیاری از مردم می ترسند

وجهه خود را از دست بدهند. بطور کلی، وقتی شخصی مرتکب اشتباهی می شود به

دنبال کسی می گردد تا تقصیر را به گردن او بیندازد. این آغاز نبرد است. ما باید همیشه به

یادداشته باشیم که وقتی انگشتمان را بطرف کسی نشانه می رویم چهار انگشت دیگر

خود ما را نشانه گرفته اند.

اگر ما دیگران را ببخشیم، دیگران هم از خطای ما چشم پوشی می کنند.

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت 13:22 |

نجار، يک روز کاري ديگر را هم به پايان برد . آخر هفته بود و تصميم گرفت دوستي را براي صرف نوشيدني به خانه اش دعوت کند.موقعي که نجار و دوستش به خانه رسيدند.قبل از ورود ، نجار چند دقيقه در سکوت جلو درختي در باغچه ايستاد . بعد با دو دستش ، شاخه هاي درخت را گرفت .چهره اش بي درنگ تغيير کرد.خندان وارد خانه شد، همسر و فرزندانش به استقبالش آمدند ، براي فرزندانش قصه گفت ، و بعد با دوستش به ايوان رفتند تا نوشيدني بنوشند .از آنجا مي توانستند درخت را ببينند . دوستش ديگر نتوانست جلو کنجکاوي اش را بگيرد، و دليل رفتار نجار را پرسيد.نجار گفت :
-(( آه اين درخت مشکلات من است . موقع کار ، مشکلات فراواني پيش مي آيد ، اما اين مشکلات مال من است و ربطي به همسر و فرزندانم ندارد. وقتي به خانه مي رسم ، مشکلاتم را به شاخه هاي آن درخت مي آويزم . روز بعد ، وقتي مي خواهم سر کار بروم ، دوباره آنها را از روي شاخه بر مي دارم .جالب اين است که وقتي صبح به سراغ درخت مي روم تا مشکلاتم را بردارم ، خيلي از مشکلات ، ديگر آنجا نيستند ، و بقيه هم خيلي سبکتر شده اند .))

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت 13:16 |

                                    
قهرمان افسانه اي تنيس ويمبلدون (Arthur Ashe) آرتوراشي، به خاطر خون آلوده اي كه درجريان يك عمل جراحي درسال ۱۹۸۳دريافت كرد به بيماري ايدز مبتلا شد ودربسترمرگ افتاد او ازسراسر دنيا نامه هائي از طرفدارانش دريافت كرد.
يكي از طرفدارانش نوشته بود: چراخدا تورا براي چنين بيماري دردناكي انتخاب كرد؟
آرتور در پاسخش نوشت :
.دردنيا ۵۰ ميليون كودك بازي تنيس را آغاز مي كنند
. ۵ميليون ياد مي گيرند كه چگونه تنيس بازي كنند
۵۰۰هزارنفر تنيس رادرسطح حرفه اي يادمي گيرند
۵۰هزارنفر پابه مسابقات مي گذارند ۵هزارنفر سرشناس مي شوند
۵۰ نفربه مسابقات ويمبلدون راه پيدامي كنند
۴ نفربه نيمه نهائي مي رسند و دونفر به فينال
وآن هنگام كه جام قهرماني را روي دستانم گرفته بودم 
هرگز نگفتم خدايا چرا من؟
وامروز هم كه ازاين بيماري رنج مي كشم هرگز نمي توانم بگويم خدايا چرا من؟

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت 13:12 |

لباس هاي كثيف!

منبع : http://www.charismaco.com/html/index.php?name=PNphpBB2&file=viewtopic&t=493
كليدواژه‌ها : قضاوت ؛ رويكرد ؛ نوع نگاه به موضوعات و مسائل ؛ زاويه ديد ؛ پنجره ديد

متن حكايت

زن و مرد جواني به محله جديدي اسبا‌ب‌كشي كردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد كه همسايه‌اش درحال آويزان كردن رخت‌هاي شسته است و گفت:«لباسها چندان تميز نيست. انگار نميداند چطور لباس بشويد. احتمالآ بايد پودر لباس‌شويي بهتري بخرد.» همسرش نگاهي كرد اما چيزي نگفت.

هر بار كه زن همسايه لباس‌هاي شسته‌اش را براي خشك شدن آويزان مي‌كرد زن جوان همان حرف را تكرار مي‌كرد تا اينكه حدود يك ماه بعد، روزي از ديدن لباس‌هاي تميز روي بند رخت تعجب كرد و به همسرش گفت: «ياد گرفته چطور لباس بشويد. مانده‌ام كه چه كسي درست لباس شستن را يادش داده!»

مرد پاسخ داد: «من امروز صبح زود بيدار شدم و پنجره‌هايمان را تميز كردم!»


شرح حكايت

زندگي هم همينطور است. وقتي كه رفتار ديگران را مشاهده مي‌كنيم، آنچه مي‌بينيم به درجه شفافيت پنجره‌اي كه از آن مشغول نگاه كردن هستيم بستگي دارد. قبل از هرگونه انتقادي، بد نيست توجه كنيم به اينكه خود در آن لحظه چه ذهنيتي داريم و از خودمان بپرسيم آيا آمادگي آن را داريم كه به‌ جاي قضاوت كردن فردي كه مي‌بينيم در پي ديدن جنبه‌هاي مثبت او باشيم؟

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در دوشنبه یازدهم آذر 1387 و ساعت 12:27 |

چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف ، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت وضعف مرض آنان نداشت.
این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند.کسی قادر به حل این مسئله نبود که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه می میرد.به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم بر این شد که در اولین یکشنبه ماه ، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند.
در محل و ساعت موعود ، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده و ...
دو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود که « پوکی جانسون ‌» نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات ( Life support system ) را از پریز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد ..!!

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در پنجشنبه سی ام آبان 1387 و ساعت 15:10 |

خط كشي جاده

فرستنده :زرگر، عادل
كليدواژه‌ها : وظيفه گرايي ؛ تغيير

شرح تصوير

اين تصوير نمايانگر عملكرد مجموعه‌اي وظيفه‌گرا است. البته نوعي از وظيفه گرايي كه « هدف » در آن گم شده است.

در اين نوع سازمان تغييرات با هزينه زياد و با مقاومت بالا انجام مي‌گيرد و پرسنل كمترين انگيزه را براي توسعه و بهبود سازمان خود دارا هستند.

معمولاً در اين سازمان‌ها پاداش‌هايي (مادي و غيرمادي) كه به افراد داده مي شود بر اساس اثربخشي فعاليت‌هاي آنان نيست بلكه متناسب با پايبندي آنان به وظايفي است كه مي‌تواند ضد اثر بخش نيز باشند.

در اين تصوير، هدف تيم خط كشي ، «خط كشي» بوده است و نه هدايت خودروها در جاده و بنابراين بدون اينكه براي مشكل پيش آمده (تنه درخت مانع) راه حلي انديشيده شود، خط كشي انجام شده است.

در مقابل اين نوع سازمان، سازمان‌هاي فرآيندگرا قرار دارند كه در اين نوع سازمان‌ها به اثربخشي فرآيندها توجه شده و آن، معياري براي ارزيابي فعاليت‌هاي كاركنان است.

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در پنجشنبه نهم آبان 1387 و ساعت 10:43 |

سازمان من را ببين !

نويسنده شرح : اميدوار، مجيد
 

شرح تصوير

هر سازماني علاوه بر ساختار رسمي و از پيش طراحي شده، داراي شبكه‌اي از روابط شخصي و اجتماعي است كه توسط كاركنان آن شكل گرفته است. به اين شبكه، سازمان غير رسمي گفته مي‌شود. سازمان‌هاي غير رسمي ويژگي‌هايي دارند كه متفاوت از ويژگي‌هاي سازمان‌هاي رسمي و ساخت‌يافته است. براي مديريت گروه‌ها و سازمان‌هاي غير رسمي در يك سازمان رسمي، بايد به اين ويژگي‌ها توجه داشت. اين ويژگي‌ها عبارتند از:

- سازمان‌هاي غير رسمي مانند عاملان كنترل اجتماعي عمل مي‌كنند بدين شكل كه فرهنگي توليد مي‌كنند كه دنباله‌روي و انطباق با اعضاي گروه را الزامي مي‌كند.

- روابط انساني حاكم بر سازمان غير رسمي، كاملاً متفاوت از روابط در سازمان رسمي است و فنون متفاوتي براي تحليل آن روابط موردنياز است.

- سيستم رتبه‌بندي و روابط كاملاً جداي از ساختار رسمي است.

- سازمان‌هاي غير رسمي در برابر تغيير مقاومت مي‌كنند.

- گروه غير رسمي سازمان يك رهبر غير رسمي دارد كه لزوماً شخصي نيست كه به عنوان رئيس سازمان منصوب شده است.

از آنجايي كه سازمان‌ها از افراد تشكيل شده‌اند نه خانه‌هاي نمودار سازماني، مديران و طراحان سيستم‌ها نبايد خود را از تحركات سازماني واقعي جدا كنند. مديران بايد از گروه‌هاي اجتماعي سازمان اطلاع داشته باشند و درباره آنها اطلاعات جمع‌آوري كنند و از اين اطلاعات در طراحي سيستم‌ها و برنامه‌ريزي بهره ببرند. مديران بايد به واقعيت‌هاي سازمان توجه كنند.

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 و ساعت 13:11 |

عنوان

كارمند تازه وارد

متن كامل لطيفه

مردي به استخدام يك شركت بزرگ چندمليتي درآمد. در اولين روز كار خود، با كافه تريا تماس گرفت و فرياد زد: «يك فنجان قهوه براي من بياوريد.»

صدايي از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلي را اشتباه گرفته اي. مي داني تو با كي داري حرف مي زني؟»

كارمند تازه وارد گفت: «نه»

صداي آن طرف گفت: «من مدير اجرايي شركت هستم، احمق.»

مرد تازه وارد با لحني حق به جانب گفت: «و تو ميداني با كي حرف ميزني، بيچاره.»

مدير اجرايي گفت: «نه»

كارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سريع گوشي را گذاشت.

كليدواژه

مدير ؛ كارمند ؛ روابط سازماني ؛ فرهنگ سازماني ؛ اشتباهات كارمندان تازه وارد ؛ آموزش اوليه كاركنان ؛ آموزش بدو ورود ؛ فرايند اجتماعي كردن

 

.........................................................................................................................................

عنوان

حذف كاغذ

نويسنده

عليزاده اعتمادي، اكبر

متن كامل لطيفه

سازمان دستخوش تحول اداري شده بود اما بالاترين مقام آن همچنان ديدگاه سنتي داشت. تصميم گرفته شد با راه‌اندازي اتوماسيون اداري مصرف كاغذ به طور كل از مجموعه حذف شود. در پي اين تصميم، مقرر شد بخش اعظمي از اسناد غيرضرور مربوط به سال‌هاي گذشته امحا شود. در اين رابطه، مكاتبات عديده‌اي از سوي كارشناسان امر و رؤساي واحدها انجام گرفت و در آخر، لازم بود كه بالاترين مقام سازمان مجوز امحا را صادر كند. او نوشت: "امحا اسناد پس از تهيه و نگهداري 2 نسخه از هر كدام بلا مانع است."

كليدواژه

اتوماسيون اداري؛ سيستم بدون كاغذ؛ paperless؛ مديريت سنتي؛ اسناد اداري

منبع

روزنامه همشهري، پنجشنبه 23 شهريور 1385، سال چهاردهم، شماره 4048، ص 24.

 

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 و ساعت 9:41 |

 

جری مدیر یک رستوران است. او همیشه در حالت روحی خوبی به سر می برد.هنگامی که شخصی از او می پرسد که چگونه این روحیه را حفظ می کند، معمولا پاسخ می دهد: ”اگر من کمی بهتر از این بودم دوقلو می شدم.“

هنگامی که او محل کارش را تغییر می دهد بسیاری از پیشخدمتهای رستوران نیز کارشان را ترک می کنند تابتوانند با او از رستورانی به رستوران دیگر همکاری داشته باشند. چرا؟

 

برای خواندن باقی ماجرا بر روی ادامه مطلب کلیک نمائید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت 13:8 |
 

*کار با عشق

کارگری که بازنشسته شده بود در هنگام تحویل دستگاه ها ، رو به نیروی جدید کرد و گفت: یا با عشق کار کن یا کار نکن!

 

*گام کوچک

وقتی کارکنان مجموعه ای هر کدام ، گام کوچکی برای بهره وری بیشتر بر می دارند ، شرکت گام بزرگی را برای ترقّی برمی دارد.

                                                                                                                                                         

*دایره عادت

انسان به محیط کار عادت می کند ، به مشتری عادت می کند ، به محصول تولیدی عادت می کند و تجربه نشان داده است مرگ شرکت ها زمانی فرا می رسدکه افراد آن شرکت در دایره عادت گیر می کنند.

برای خروج از بحران عادت ، بایستی هر روز موقعیت و وضعیت موجود با وضعیت مطلوب سنجیده شود و همه به سوی پر کردن خلاء این دو وضعیت حرکت کنند.

 

*ناله

کسی که از کار می نالد ، بایستی خود را برای گرفتاریهای زمان بیکاری آماده کند.    

               

*پیروزی

شرکتی که پروژه ها را نیمه تمام رها می کند ، در آیندهِ نزدیک پیروزی کسانی را نظاره گر خواهد بود که پروژه ها را به اتمام می رساند.

 

*شرکتِ زنده

شرکتی که در آن همه کارکنان هر روز مطالب جدید می آموزند ، زنده است.حتی اگر از نظر ساختمانی فرسوده باشد. و شرکتی که در آن افراد از آموختن هراس دارند ، مرده است.حتی اگر از نظر ساختمانی جدید و تازه باشد.

 

*نتیجه بزرگ

شرکتی که حتی کوچکترین پیشرفت افراد را مورد تشویق قرار می دهد ، دیر یا زود بزرگترین نتایج را به دست می آورد.

 

*مهمترین سرمایه

مهمترین سرمایه هر کارگری نیروی بازوی او نیست ، مهمترین سرمایه هر کارگر نیروی فکر و توانِ اندیشه اوست که شرکتِ خود را نسبت به رقبا در وضعیت بهتر قرار می دهد.

  

*مطلب جدید

کارگری وقتی از کارخانه به طرف خانه حرکت می کرد ، از خود می پرسید: امروز چه چیز تازه ای را آموخته ام؟ امروز آن کارگر مدیر تولید شده است ، چون بیشتر از همه می داند.

 

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 و ساعت 15:8 |
 

متن حكايت

ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي مي‌كرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست مي‌انداختند. دو سكه به او نشان مي‌دادند كه يكي شان طلا بود و يكي از نقره. اما ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهي زن و مرد مي‌آمدند و دو سكه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد. تا اينكه مرد مهرباني از راه رسيد و از اينكه ملا نصرالدين را آنطور دست مي‌انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬ سكه طلا را بردار. اينطوري هم پول بيشتري گيرت مي‌آيد و هم ديگر دستت نمي‌اندازند. ملا نصرالدين پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نمي‌دهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آن‌هايم. شما نمي‌دانيد تا حالا با اين كلك چقدر پول گير آورده‌ام.

«اگر كاري كه مي كني٬ هوشمندانه باشد٬ هيچ اشكالي ندارد كه تو را احمق بدانند.»


شرح حكايت

در اين داستان مي‌بينيم ملا نصرالدين با بهره‌گيري از استراتژي تركيبي بازاريابي، قيمت كم‌تر و ترويج، كسب و كار «گدايي» خود را رونق مي‌بخشد. او از يك طرف هزينه كمتري به مردم تحميل مي‌كند و از طرف ديگر مردم را تشويق مي‌كند كه به او پول بدهند.

نويسنده شرح : اميدوار، مجيد
منبع : كوئيلو، پائولو. 1383. پدران، فرزندان، نوه‌ها. ترجمه آرش حجازي. چاپ پنجم. تهران: كاروان.
 
+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در پنجشنبه دهم مرداد 1387 و ساعت 11:46 |

مار را چگونه بايد نوشت؟

نويسنده شرح : اميدوار، مجيد

متن حكايت

روستايي بود دور افتاده كه مردم ساده دل و بي سوادي در آن سكونت داشتند. مردي شياد از ساده لوحي آنان استفاده كرده و بر آنان به نوعي حكومت مي كرد. برحسب اتفاق گذر يك معلم به آن روستا افتاد و متوجه دغلكاري هاي شياد شد و او را نصيحت كرد كه از اغفال مردم دست بردارد و گرنه او را رسوا مي كند. اما مرد شياد نپذيرفت. بعد از اتمام حجت٬ معلم با مردم روستا از فريبكاري هاي شياد سخن گفت و نسبت به حقه هاي او هشدار داد. بعد از كلي مشاجره بين معلم و شياد قرار بر اين شد كه فردا در ميدان روستا معلم و مرد شياد مسابقه بدهند تا معلوم شود كداميك باسواد و كداميك بي سواد هستند. در روز موعود همه مردم روستا در ميدان ده گرد آمده بودند تا ببينند آخر كار، چه مي شود.

شياد به معلم گفت: بنويس «مار»

معلم نوشت: مار

نوبت شياد كه رسيد شكل مار را روي خاك كشيد.

و به مردم گفت: شما خود قضاوت كنيد كداميك از اينها مار است؟

مردم كه سواد نداشتند متوجه نوشته مار نشدند اما همه شكل مار را شناختند و به جان معلم افتادند تا مي توانستند او را كتك زدند و از روستا بيرون راندند.

شرح حكايت

اگر مي خواهيم بر ديگران تأثير بگذاريم يا آنها را با خود همراه كنيم بهتر است با زبان، رويكرد و نگرش خود آنها، با آنها سخن گفته و رفتار كنيم. هميشه نمي توانيم با اصول و چارچوب فكري خود ديگران را مديريت كنيم. بايد افكار و مقاصد خود را به زبان فرهنگ، نگرش، اعتقادات، آداب و رسوم و پيشينه آنان ترجمه كرد و به آنها داد.

 

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 و ساعت 9:35 |
 

از هیچ ، هیچ برآید

 

           روزگاری ، مرد جوانی در همسایگی باغ پیرمردی که پر از گلهای زیبا بود ، زندگی می

 

کرد.او یک روز چند شاخه از گلهای باغ همسایه اش را چید و در باغ خود کاشت ، به این امید که

 

شکوفه هائی به همان زیبائی به بار آورد ، اما روز بعد گلها پژمردند.

 

بار دیگر به باغ رفت و گلهایی را از ریشه درآورد و در باغ خود کاشت اما باز هم گلها پس از

 

چند روز پژمرده شدند.مرد جوان ، بار سوم وارد باغ پیرمرد شد و چند بوته گل را همراه با

 

ریشه و مقداری خاک برداشت و در باغ خود کاشت ، اگر چه گلها این بار عمر طولانی تری

 

داشتند ، اما آنها نیز سرانجام پژمرده شدند.

 

به این ترتیب ، مرد جوان موضوع را به حساب نحسی باغ خانه اش گذاشت.پس از گذشت چند

 

روز در یک صبح لطیف ، پیرمرد را دید که داشت با دقت به گلها آب می داد ، و پای آنها کود می

 

ریخت و با حوصله تمام و کوشش بسیار ، علفهای هرز دور گلها را می چید.اینجا بود که مرد

 

جوان فهمید چرا گلها فقط در باغ همسایه رشد می کنند و شکوفا می شوند!

 

     اگر می خواهید نتیجه خوبی به دست آورید ،باید کار را بدانید و تلاش و مراقبت همیشگی را فراموش نکنید.

 

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 و ساعت 13:4 |
 

کیفیت چیست؟

 

کیفیت از دیدگاه های گوناگون:

 

·        کیفیت یعنی مطابقت با مشخصات و نیازمندی ها

 

·        کیفیت یعنی رضایت مشتری

 

·        کیفیت یعنی به وجدآوردن مشتری

 

·        کیفیت یعنی مناسب بودن برای منظور

 

·        کیفیت یعنی مشتری برگردد اما محصول برنگردد

 

·        کیفیت یعنی قابلیت نگهداری و تعمیر

 

·        کیفیت یعنی قابلیت اعتماد و دوام محصول

 

·        کیفیت یعنی تحویل به موقع

 

·        کیفیت یعنی بی نقص بودن

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در یکشنبه پنجم خرداد 1387 و ساعت 14:54 |

 

*یک قدم به جلو

کارگری که کمک می کند شرکت او یک گام نسبت به رقبا جلوتر برود ، خود نیز به همراه شرکت به جلو رفته است.

 

*شادی آمد

پدری که با لبخند در خانه را می زند ، با زبان بی زبانی به اهل خانواده می گوید :  ((شادی آمد))

 

*2 ساعت عمر مفید

فردی افسرده شد و به یک روان شناس مراجعه کرد.روان شناس از او پرسید : چند سال داری؟ او گفت: 38 سال. روان شناس پرسید: در طول عمرت چقدر شاد بوده ای؟ آن فرد گفت : خیلی کم. روان شناس پرسید:مثلاً چقدر؟ آن فرد گفت: شاید دو ساعت. روان شناس پرسید: آن دو ساعت کی بود؟ فرد گفت: زمانی که فرزندم به دنیا آمد. روان شناس گفت:تو در این دنیا دو ساعت عمر کرده ای ، همان دو ساعتی که خندیده ای.

آن فرد به خانه برگشت و از آن روز روحیه اش عوض شد ، چون احساس کرد انسان در هر لحظه هزار دلیل دارد که غمگین باشد ، ولی یک دلیل کافی است که او را شاد کند و آن دلیل این است که انسان صاحب خدای مهربانی است که هر لحظه می خواهد به او یاری برساند.

                        

*خسته ام

کارگری چند روزی بود که به شدت عصبانی و خسته می نمود.رفتارهای پرخاشگرانه ای را در محیط کار و خانوادگی از خود نشان می داد.روزی به هنگام عبور از جلوی آئینه ، نگاهش به خودش افتاد. به خود گفت : فلانی ، چی شده ، چرا این قدر ناراحتی؟ صدایی از درونش برخاست که می گفت : خسته ام ، خسته ام.

آن کارگر بلافاصله یک مرخصی سه روزه گرفت و به همراه خانواده به روستای خودشان رفتند. او در روستا بود که احساس کرد گاهی انسان چقدر به یک محیط آرام نیاز دارد.

 

*جشن کوچک

استادی می گفت : بدن انسان ها مثل باطری عمل می کند و گاهی اوقات شارژ باطری تمام می شود.یک شادی کوچک ، یک خواب راحت ، یک قدم زدن در هوای آزاد می تواند این باطری را شارژ کند.توصیه من این است که گاهی عادتهای زندگی را بهم بزنیم و خارج از روال همیشگی ، خودمان و خانواده را به یک جشن کوچک دعوت کنیم.

 

*خوشبختی

یادمان باشد خوشبختی در محل کار و خانه ساختنی نیست ، بلکه یافتنی است. همین که همه سالم دور هم جمع شده ایم ، خوشبختیم.

 

*دو جا شاد

کارخانه و خانه هر دو در کلمه خانه مشترکند،شاید به این دلیل است افرادی که در خانه شاد هستند در کارخانه هم شادند.

 

*اصل زندگی

برخی از افراد چنان برای زندگی کردن تقلا می کنند که اصل زندگی یادشان می رود.

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 و ساعت 15:3 |

 

*درخت مشارکت

در شرکتی که افراد از نقاط ضعف همدیگر می گویند ، بذر کدورت در آن شرکت کاشته می شود. در شرکتی که افراد به هم کمک می کنند دیر یا زود در آن شرکت درخت مشارکت به بار می نشیند.

 

* مهمترین سرمایه

مهمترین سرمایه هر کارگری نیروی بازوی او نیست ، مهمترین سرمایه هر کارگر نیروی فکر و توانِ اندیشه اوست که شرکتِ خود را نسبت به رقبا در وضعیت بهتر قرار می دهد.

 

* مطلب جدید

کارگری وقتی از کارخانه به طرف خانه حرکت می کرد ، از خود می پرسید: امروز چه چیز تازه ای را آموخته ام؟ امروز آن کارگر مدیر شده است ، چون بیشتر از همه می داند.

 

*دقت

در کارخانه ای دو کارگر به طور همزمان با از کار افتادن دستگاه روبرو شدند.اولی آچار و پیچ گوشتی را برداشت و شروع به دست کاری دستگاه کرد.

دومی منتظر ماند ، چون دید که برق ها رفته است.

                   

*هماهنگی

هر کارخانه ای شبیه بدن انسان است.

مدیران هر کارخانه سر یک شرکت هستند.

کارگرانِ آن ، قلب شرکت هستند.

تجهیزات ، بدن آن شرکت هستند.

زمانی که روح مشارکت در این شرکت دمیده می شود، سر ، قلب و بدن هماهنگ کار می کنند.

 

*علت یا معلول

در شرکت ناموفق افراد به دنبال مقصر می گردند و می پرسند : کی بود؟

در یک شرکت موفق افراد به دنبال علت می گردند و می پرسند : چطور اتفاق افتاد؟

  

*بزرگ ترین نعمت

در یکی از کارخانه ها ، مسابقه ای در بین کارگران اجرا شد که در آن نوشته شده بود ، بزرگترین نعمت چیست؟

جوابها مختلف بود: کار ، فرزند ، پول ، ماشین و ...  جایزه مسابقه به کارگر آسیب دیده ای تعلق گرفت که در بیمارستان بستری بود .او نوشته بود : ((بزرگترین نعمت سلامتی است.))

 

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 و ساعت 12:36 |
 

روز اول

 

راز رهبری در به خاطر سپردن این قانون است که:

 

((انسانها مهمتر از اشیاء هستند))

 

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 و ساعت 14:41 |

 

*بهترین روز عمر من

واحد فرهنگی شرکتی مسابقه ای ترتیب داد ، با این سوال که بهترین روز عمر شما کی بود؟جایزه این مسابقه به کارگری تعلق گرفت که نوشته بود :

((سرو صدای عجیبی در خانه بود ، فرشهای خانه را برای شستن تحویل قالی شویی داده بودیم. بچه ها از این فرصت استفاده کرده و روی سرامیک به نوبت ، همدیگر را روی پتویی می کشیدند. وضعیت به هم ریخته خانه و فریاد خنده بچه ها داشت مرا دیوانه می کرد. ناگهان فریاد زدم و گفتم : بچه ها !

همه ساکت شدند و نگاه معصومانه خود را به من دوختند. ادامه دادم : من هم بازی می کنم.روی پتو نشستم و بچه ها مرا روی سرامیکها کشیدند. آن روز بهترین روز عمر من بود.))

  

* نیروی جوان  

در شرکتی وقتی نیروی جوانی استخدام می شد همه تلاش می کردند این فرد کارها را زود یاد بگیرد ، تا کارها بهتر پیش رود.

در شرکت دیگر وقتی نیروی جوانی استخدام می شد ، افراد تلاش می کردند تا او به این زودی کار یاد نگیرد.

امروز از شرکت دوم اثری باقی نمانده است.

  

*افراد موفق

وقتی کتاب زندگی افراد موفق را ورق می زنیم دو چیز را در زندگی آن ها به خوبی مشاهده می کنیم.

1-آن ها خود جوش بودند و چیزی از درون آنها را به حرکت وا می داشت.

2-آن ها فراتر از انتظارات و توقعات جامعه عمل می کردند.        

       

*بهتر از دیروز

فرق است بین کارگری که هر روز صبح سرکار حاضر می شود و شروع به کار می کند با کارگری که هر روز صبح سرکار حاضر می شود در حالی که چند تا فکر جدیدی را به همراه آورده است که کار دیروز را امروز بهتر انجام دهد.

                                                                                                                            

*اخراج توسط مشتری

کیفیت بد یک کالا ، نشان می دهد هنوز در آن مجموعه کسی هست که نمی داند مشتری چگونه افراد را اخراج     می کند.

  

*هزینه یا سرمایه

شرکت های نا موفق از طریق خطاهای مکرر هزینه می کنند تا تجربه ای بیاموزند.

شرکت های موفق روی آموزش سرمایه گذاری می کنند تا از تجربه ی دیگران استفاده کنند.

 

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 12:20 |
 

*کارآفرینان

منطقه ای محروم در دل کویر ناگهان توجه سرمایه گذاران را برای احداث کارخانه های مختلف به خودش جلب کرد.روز  به روز کارخانه های جدیدی افتتاح می شدند و افراد زیادی از افراد بومی در آن مشغول به کارمی شدند.یکی از دانشجویان موضوع تحقیق خود را به علت موفقیت ایت منطقه در جلب سرمایه گذاران اختصاص داد.بعد از ماه ها تحقیق آن دانشجو به این نتیجه رسیده بود که : (( مهمترین علت جلب سرمایه گذاران در این منطقه ، مردمان این منطقه هستند. آنها خود را مدیون کسانی می دانند که برای آنان اشتغال ایجاد می کنند.))

 

* سود اجتماع  

کارگری شب هنگام جرقه ای به ذهنش زد که اگر فلان پیشنهاد را اجرایی کنیم ، کیفیت کالای ما به مراتب بهترمی شود. وقتی صبح به در کارخانه رسید از دادن پیشنهاد منصرف شد و گفت : آن وقت چه به من می رسد؟ ولی همان فکر به ذهن کارگر دیگری نیز رسیده بود که وقتی پیشنهاد خود را به مدیر تولید می داد با خود گفت :  ((جامعه ام چقدر از این پیشنهاد من سود می برد.))

 

*راه یا مشکل

در شرکت موفق افراد برای یک مشکل ، صد راه حل ارائه می دهند.

در شرکت ناموفق افراد برای یک راه حل ، صد بهانه می تراشند.

                   

*خطای بزرگتر

فرق است بین شرکتی که افراد آن از اشتباه درس می گیرند ، آن را تجزیه و تحلیل می کنند و سپس آن را از پیش پای بَر می دارند ، با شرکتی که افراد اشتباه و خطا را به گردن همدیگر می اندازند ، تا عده ای تحقیر شوند.

                                                                                                                        

*بزرگ و کوچک

در شرکت ناموفق افراد مشکلات جزئی را آنقدر بزرگ می کنند و روی هم انبار می کنند تا به یک مشکل بزرگ تبدیل شود.

در شرکت موفق افراد مشکلات بزرگ را آن قدر کوچک و کوچک می کنند تا حل آن بسیار آسان شود.

 

*نیاز مشتری

برخی از شرکتها نیاز امروز مشتریان را کشف می کنند.

برخی از شرکت ها نیاز آینده ی مشتریان را پیش بینی می کنند.

برخی از شرکت ها هم اصلاً به مشتری فکر نمی کنند.

تجربه ثابت کرده است فقط شرکت های گروه دوم ماندگارند.

 

*انگیزه

انگیزه کاری در افراد ساختنی نیست ، بلکه یافتنی است و زمانی افراد انگیزه لازم را در خود پیدا می کنند که احساس کنند هدف چالش برانگیزی را پیش روی دارند.

 

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در شنبه پانزدهم دی 1386 و ساعت 14:0 |

 

*کار بهتر و با دوام تر

در یکی از مناطق محروم قرار شده بود کارخانه ای احداث شود.یکی از کارگران که مشغول پی ریزی بتون دیوارهای سالن تولید بود ، بیش از حد در کار خودش دقت می کرد تا کار بهتر انجام گیرد.وقتی مهندس ناظر علت وسواس آن کارگر را جویا شد او گفت : من در حال پی ریزی کارخانه ای هستم که قرار است فرزندان و نوه های من در آن مشغول کار شوند ، دوست دارم آن ها بدانند که پدرانشان با کار بهتر و با دوام تر به فکر آنان بوده اند.

 

* کارگر خوب  

دیروز به کسی می گفتند کارگر خوب که می توانست از بازوانش خوب کار بکشد . امروز به کارگری خوب گفته می شود که بازار رقابت را خوب می شناسد ، نیاز مشتریان را بهتر درک می کند و قدرت کار گروهی را بیشتر می فهمد.

 

*راه حل

فرق است بین شرکتی که افراد آن فقط به مشکل فکر می کنند ، با شرکتی که افراد آن ده درصد به مشکل فکرمی کنند و نود درصد به راه حل.          

    

*تفریح

در شرکت موفق افراد چنان کار می کنند که احساس می کنند در حال بزرگترین تفریح هستند .

در شرکت ناموفق افراد چنان کار می کنند که احساس می کنند در حال جان کندن هستند.

                                                                                                                        

*گام کوچک

وقتی کارکنان مجموعه ای هر کدام گام کوچکی برای بهره وری بیشتر بر می دارند . شرکت گام بزرگی برای ترقی بر می دارد.

 

*ایراد کوچک

کارگری احساس کرد دستگاهی که او با آن کار می کرد دچار سروصدای اضافی شده است.با خود گفت : جریان را فردا اطلاع می دهم.دستگاه در شیفت شب خراب شد و خط تولید خوابید . مدیر فنی وقتی دستگاه را بازدید کرد متوجه شد که دستگاه به طور کلی خراب شده است و بایستی قطعات آن از خارج خریداری شود.خط تولید به مدت سه هفته به خاطر آن دستگاه خوابید و حقوق ها سه هفته عقب افتاد . دستگاه وقتی سرو صدا می کرد فقط به یک پیچ نیازمند بود.

 

*تفاوت

همچنان که بین نفس کشیدن و زندگی کردن تفاوت وجود دارد ، بین تولید کردن و رضایت مشتری را جلب کردن نیز تفاوت وجود دارد.

 

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 و ساعت 11:20 |
 

تنها ، اقدام به موقع ، بحران را برطرف می کند

 

***میخ آهنی

                 روزی میخ زنگ زده ای در درگاهی آشکار شد.صبح همان روز،مردی از آن در عبور کرد و متوجه آن میخ نشد(ناآگاهی) ، خوشبختانه اتفاقی نیفتاد.دومین مردی که از آن در می گذشت ، متوجه میخ شد(آگاهی از مسئله) و به سرعت از روی آن عبور کرد.هنگامیکه سومین نفر از در گذشت ، میخ را دید و با خود اندیشید ، اگر کسی میخ را نبیند و پا روی آن بگذارد ، فاجعه به بار خواهد آمد (آگاهی از بحران)، اما چون کار مهمتری داشت ، گفت:((بالاخره کسی متوجه این میخ می شود و آن را از جا در می آورد!)) بنابراین ، راه خود را گرفت و رفت.هنگامیکه نفر چهارم آمد ، متوجه میخ شد و با خود گفت: ((خوب شد زود متوجه شدم ، وگرنه نفر بعدی که از اینجا عبور می کرد ، بد می آورد!))

او میخ زنگ زده را از جا کند و داخل سطل زباله انداخت(آگاهی از ضرورت و اقدام به موقع).

 

کشف و اطلاع از جدّی بودن یک مسئله ، آن مسئله را حل نمی کند ،

بلکه تنها ، اقدام به موقع است که بحران را برطرف می سازد.

 

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 و ساعت 14:23 |

 

                                 اگر به پيشرفت بينديشيد ، تلاش زيادي به كار خواهيد

 

*برنامه دراز مدت

کارگری به هنگام ورود به کارخانه قرارداد سه ماهه ای را امضاء کرد در حالیکه او برای ترقی و پیشرفت کارخانه ، برنامه ای بیست ساله داشت.

 

*قدرت کجاست؟

مدیر عامل شرکتی از کارکنان خود پرسید: در شرکت ما ((قدرت)) در کجا قرار دارد؟

جواب ها مختلف بود، تعدادی گفتند:در مدیریت ، تعدادی گفتند: در بازوان کارگران، تعدادی گفتند :در کار گروهی. ولی جواب کارگری انتخاب شد که نوشته بود:

((قدرت هر شرکتی ،وابسته به نحوه اندیشه ی کارکنان آن شرکت است ، قدرت در طرز تفکرها قرار دارد))

  

*افراد موفق

وقتی کتاب زندگی افراد موفق را ورق می زنیم دو چیز را در زندگی آنها به خوبی مشاهده می کنیم:

  1. آن ها خود جوش بودند و چیزی از درون آنها را به حرکت در می آورد.
  2. آن ها فراتر از انتظارات و توقعات جامعه ، عمل می کردند                     

*هشدار

هر هشدار ایمنی در محیط کارخانه نتیجه تجارب تلخی است که برخی با از دست دادن جانشان آن را بدست می آورند.

 

 *راز موفقیت

شرکتی روز به روز پیشرفت می کرد و رقبای خود را پشت سر می گذاشت.یکی از رقبا خواست راز موفقیت شرکت رقیب را جستجو کند.متوجه شد که در فرهنگ سازمانی این شرکت ، کلمه ((نمی شود)) حذف شده است.

 

 *بزرگ ترین نعمت

در یکی از کارخانه ها ، مسابقه ای در بین کارگران اجرا شد که در آن نوشته شده بود ، بزرگترین نعمت چیست؟

جوابها مختلف بود: کار ، فرزند ، پول ، ماشین و ...  جایزه مسابقه به کارگر آسیب دیده ای تعلق گرفت که در بیمارستان بستری بود .او نوشته بود : بزرگترین نعمت سلامتی است.

 

 *از جایی به جایی

فرق است بین کسی که وقتی به جایی می رود همه شاد می شوند با کسی که وقتی از جایی میرود همه شاد می شوند.

 

 *آتش خاموش کن

استاد مدیریت می گفت: مشکلات شرکت ها شبیه آتش سوزی است. اگر اولین فرد با یک سطل کوچک آن را خاموش کند ، آخرین فرد مجبور نخواهد بود با چندین ماشین آن را خاموش کند.

 

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در یکشنبه چهارم آذر 1386 و ساعت 15:31 |
 

                        ((تفاوت بین انجام دادن و درست انجام دادن))

 

***چوب بُر 

 

              آژونگ ، یکی از چوب بُرهای تحت سرپرستی وانگ بود.او مرد راستگو و

 

درستکاری بود و به کارش عشق می ورزید.مثل سایر اعضا که تازه استخدام

 

شده بودند،بهره وری کار آژونگ نیز بعد از مدتی پائین آمد.سرپرست وانگ، علت

 

پائین بودن بهره وری او را بخوبی می دانست.او به آژونگ گفت تبرش را تیز کند.بر

 

خلاف وقت زیادی که آژونگ صرف تیز کردن تبرش می کرد،بازده کارش بالا نمی

 

رفت.بنابراین از وانگ پرسید:((چرا تیز کردن تبرش کاری از پیش نمی برد؟)) وانگ

 

، تبر آژونگ را برداشت و آن را به دقت وارسی کرد ، سپس گفت:((ببین تبرت را

 

درست تیز نکرده ای ،یک تبر کُند ، نمی تواند درختها را ببُرد.بنابراین ، با این شکل

 

تیز کردن تبرت،کاری از پیش نمی بری ، بلکه تبرت را باید درست و به اندازه کافی

 

تیز کنی!))

 

هنگامیکه آژونگ ، بر فن تیز کردن تبر مسلط شد، به این واقعیت نیز پی برد که نه

 

تنها مهارت در بریدن درختها ، بلکه مهارت در تیز کردن تبر ، نیز به همان اندازه

 

دارای اهمیت است.

 

 ((هنگامیکه روشی ، نتایج مورد انتظار را به دست نداد، قبل از هر گونه

 

نتیجه گیری ِ شتابزده ، باید دید آیا روش مزبور به درستی و به طور کامل به

 

اجرا درآمده است.))

 

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در شنبه سوم شهریور 1386 و ساعت 10:46 |

بهترین بازی ها نرم افزار های و کارتون ها به همراه فروشگاه خرید پستی ایران جدید ترین www.cdirancd.com